ღ به دنبال دل ღ
به نام ایزد یاس
تقدیم به همه بامعرفتهای روزگار! روزگارت بر مراد روزهایت شاد شاد آسمانت بی غبار سهم چشمانت بهار قلبت از غصه به دور بزم عشقت پر سرور بخت و تقدیرت قشنگ عمر شیرینت بلند سرنوشتت تابناک جسم و روحت پاک پاک ... یه خواهش:سرنمازهاتون واسم دعاکنین خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟ واقعا دلم واسه همه تون تنگولیده بود(اینو از ته قلبم میگم) ممنونم از همه کسایی که به یادم بودن بهم سر زدن و دوسم داشتن! دوماهی میشه نیومدم وب فکرنکنین فراموشتون کردم(نه به خدا) سرسفره هفت سین - لحظه تحویل سال واسه همتون دعا کردم که: ایشا... سال خوبی داشته باشین .دم بختیا ازدواج کنن تا ما مجردا شانس بیشتری داشته باشیم! نیومدنامو رو حساب بی معرفتی نذارین سعی میکنم ازین به بعد حداقل هفته ای یه بارو بیام فراررر کنیییییییییییییییییییننننننننننننننن آخه بازم قراره آوار شم سرتون! سلام به همه ممنونم خیلی تو این مذت نبودم بهم لطف داشتین خوشحال میشم نظرتونو راجع به این عکس بدونم.اولین حسی که بد از دیدنش بهتون دست داد! سلام به همه.ولنتاينتون پيشاپيش مبارك گاهي گمان نميكني ولي مي شود التماس دعا
دو تا وب دیگمم آپن ، خوشحال میشم اسمتونو اونجام ببینم خاطرم نیست تو از بارانی یا که از نسل نسیم هرچه هستی گذرا نیست هوایت،بویت فقط آهسته بگو ... با دلم می مانی سحر با باد مي گفتم حديث آرزومندي «حافظ» اي مهربانتر از من، - با من . در دستهاي تو ، آيا كدام رمز بشارت نهفته بود ؟ كز من دريغ كردي . تنها تويي، مثل پرنده هاي بهاري در آفتاب مثل زلال قطره باران صبحدم مثل نسيم سرد سحر، - مثل سحر آب آواز مهرباني تو با من ، در كوچه باغهاي محبت، مثل شكوفه هاي سپيد سيب، ايثار سادگي ست . افسوس ! آيا چه كس تو را، از مهربان شدن با من، مايوس مي كند ؟ «حمید مصدق» بارالها
برای همسایه ای که نان مرا ربود نان، برای دوستی که قلب مرا شکست مهربانی، برای آنکه روح مرا آزرد بخشایش، و برای خویشتن خویش آگاهی و عشق میطلبم. «دکتر علی شریعتی» و شما دو تن، ای خواهر! ای برادر! ای شما كه به انسان بودن معنی دادید و به آزادی جان! و به ایمان و امید، ایمان و امید! و با مرگ شكوهمند خویش به حیات ، زندگی بخشیدید آری ای دو تن از آن روز دردناك كه خیال نیز از تصورش می هراسد و دل از دردش پاره می شود، چشم های این ملت از اشك خشك نشده است توده ما قرن هاست كه در غم شما و در عشق به شما می گرید مگر نه عشق تنها با اشك سخن می گوید **** ای زینب! ای زبان علی در كام! ای رسالت حسین بر دوش! ای كه از كربلا می آیی و پیام شهیدان را در میان هیاهوی همیشگی قدّاره بندان و جلادان همچنان به گوش تاریخ می رسانی . ای زینب! با ما سخن بگو مگو كه بر شما چه گذشت ؟ مگو كه در آن صحرای سرخ چه دیدی ؟مگو كه جنایت در آنجا تا به كجا رسید ؟ مگو كه خداوند آنروز عزیزترین و پرشكوه ترین ارزش ها و عظمت هایی را كه آفریده است یكجا در ساحل فرات و بر روی ریگزارهای تفتیده بیابان طف چگونه به نمایش آورد و بر فرشتگانش عرضه كرد تا بدانند كه چرا می بایست بر آدم سجده كنند . . آری زینب! مگو كه در آنجا بر شما چه رفت؟ مگو كه دشمنانتان چه كردند؟ و دوستانتان چه كردند ؟ آری ای پیامبر انقلاب حسین! ما می دانیم. ما همه را شنیده ایم . تو پیام كربلا را، پیام شهیدان را، به درستی گذارده ای . تو خود شهیدی هستی كه از خون خویش كلمه ساختی، همچون برادرت كه با قطره قطره خون خویش سخن می گوید اما بگو ای خواهر! بگو که ما چه كنیم ؟ لحظه ای بنگر كه ما چه می كشیم ؟ دمی به ما گوش كن تا مصایب خویش را با تو بازگوییم . با تو ای خواهر مهربان این تو هستی كه باید بر ما بگریی. ای رسول امین برادر! ای كه از كربلا می آیی و در طول تاریخ بر همه نسل ها می گذری و پیام شهیدان را می رسانی ای كه از باغ های سرخ شهادت می آیی و بوی گلهای نوشكفته آن دیار را هنوز به دامن داری! ای دختر علی! ای خواهر! ای كه قافله سالار كاروان اسیرانی! ما را نیز در پی این قافله با خود ببر برگرفته از حسین وارث آدم اثر دكتر علی شریعتی « سلام دوست جوونای خودم از همتون التماس دعا دارم» «فراموشم نکنین» مجنون به ريگ باديه غم هاي خود شمرد ياد زمانه اي كه غمِ دل حساب داشت... (صائب تبریزی) داره بارون مياد(بالاخره يه بارم پيش بيني اين آقاي اصغري درست از آب در اومد شايد واستون پيش اومده باشه كه دلتون بگيره بعد ندونين چرا... يه كمم واسه همين كلافم كه چرا اينجوري شدم! بقول حافظ: از دیده گر سرشک چو باران چکد رواست چقدر بارون قشنگه چتر ها را بايد بست...زير باران بايد رفت....عشق را زير باران بايد جست... به دور نگاه کن ، اما به پشت سر نگاه مکن ! آنکس که بخواهد به راز هر عمقي پي برد ، آخر خود رهسپار اعماق مي شود ... ...... نيچه (باتشکر از M.M عزیزم امیدوارم زودتر برگردی دوست مهربونم)
پ.ن : دوتا وبلاگای دیگمم آپن خوشحال میشم بهشون سربزنین: اسپاركل و ستاره قطبي: ... صبح را آغاز مي كنم در حاليكه: -مدت عمرم آهسته آهسته كم مي شود و مرگ نزديكتر مي گردد. -اعمالم چه خوب ، چه بد ، چه كم چه زياد ثبت مي گردد. -مرگ در پي من است و دست از گريبانم بر نمي دارد. - آتش دوزخ را به دنبال خود احساس مي كنم و مي بينم. نمي دانم عاقبت چه خواهد شد. امام رضا-عليه السلام- خدايا اميدوارم من و دوستامو تنها نذاري. از طرف همه ميگم خيلي دوستداريم آتشی سرکش و سوزنده هنوز یادگاری است ز عشقی سوزان که بود گرم و فروزنده هنوز *** عشقی آنگونه که بنیان مرا سوخت از ریشه و خاکستر کرد غرق در حیرتم از اینکه چرا مانده ام زنده هنوز *** گاهگاهی که دلم می گیرد پیش خود میگویم آنکه جانم را سوخت یاد میآرد از این بنده هنوز *** سخت جانی را بین که نمردم از هجر مرگ صد بار به از بی تو بودن باشد گفتم از عشق تو من خواهم مرد چون نمردم ، هستم پیش چشمان تو شرمنده هنوز *** گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت سالها هست که از دیده من رفتی ، لیک دلم از مهر تو آکنده هنوز *** دفتر عمر مرا دست ایام ورقها زده است زیر بار غم عشق قامتم خم شد و پشتم بشکست در خیالم اما همچنان روز نخست تویی آن قامت بالنده هنوز *** در قمار غم عشق دل من بردی و با دست تهی منم آن عاشق بازنده هنوز *** آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش گر که گورم بشکافند عیان می بینند زیر خاکستر جسمم باقی است آتش سرکش و سوزنده هنوز «حمید مصدق» تو راه حلی را برایم سراغ داری ؟ که دیگر نشود اندیشید ! نه به عشق ! نه به رنج ! نه به اضطراب ! عشقی که نمی دانم وجود دارد یا نه ! رنجی که نمی دانم از کجاست ! و اضطرابی که نمی دانم چرا رهایم نمی کند ! میدانی رفیق ؟ دلتنگی ام را آرامشی نیست ! هواخواه توام جانا و میدانم که میدانی که هم نادیده می بینی و هم ننوشته میخوانی ملول از همرهان بودن طریق کاردانی نیست بکش دشواری منزل به یاد عهد آسانی «حافظ» گاه با یک گل سرخ گاه با یک دل تنگ گاه باید روئید در پس این باران گاه باید خندید بر غمی بی پایان...![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گاهي نمي شود كه نميشود!
گاهي هزار دوره دعا بي اجابتست
گاهي نگفته قرعه به نام تو مي شود!
گاهي گداي گدايي و بخت يار نيست
گاهي تمام شهر گداي تو ميشود!
![]()
![]()
![]()

خطاب آمد كه واثق شو به الطاف خداوندي
بدين راه و روش مي رو كه با دلدار پيوندي
قلم را آن زبان نبود كه سرِّ عشق گويد باز
وراي حد تقرير است شرح آرزومندي
درين بازار اگر سوديست با درويش خرسندست
خدايا منعمم گردان بدرويشي و خرسندي

. هم حس خوبيه هم يه جورايي دلم گرفته .دوست دارم برم زير بارون قدم بزنم
، گريه كنم![]()
، نفس بكشم، ريه هامو از بوي خاك بارون خورده پر كنم و ...) ![]()
کاندر غمت چو برق بشد روزگار عمر










